پارت بیست :
فکر مىکردم دخترى که دربارهى رنگها آنقدر با وسواس نظر مىدهد، با مشکى میانهاى نداشته باشد اما نگارِ توى دماوند سرتاپا مشکى پوشیده بود. شلوارجین، شومیز و شال حریرى که هى روى سرش لیز مىخورد و خیلی تاثیرى روى پوشاندن موهاى بلند قهوهاىاش که روى شانه رها کرده بود، نداشت.
تلفن آخرم از پایگاه وقتى ماموریت بودم، بیشتر براى این بود که همان یک قرار را هم کنسل کنم! تاکید بیش از حد
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ayor
0خسته نباشی داره قشنگ میشه